تبليغاتX
بادبزن دلم
برای خوشبخت زیستن باید موقعیتهای مناسب ایجاد کنیم نه اینکه در انتظار آن باشیم.
امروز رو به نام من نوشتند ... 

به نام عشق

 

بالاخره امروز رسید ! ... تقویم تاریخ باز ورق خورد تا برگی از خودش رو به من هدیه کنه !

7 سین رو چیدم و مقابلش نشستم و منتظرم تا تحویل سال جدید ...

تفألـی میزنم به حضرت حافظ و ...

ساقیا آمدن عید مبارک بادت

وان مواعید که کردی مَرَود از یادت

شادی مجلسیان در قدم و مقدم توست

جای غم باد هر آن دل که نخواهد شادت

 

 7 سین

 

به ماهیهای قرمز توی سفره خیره شدم ، مشامم پُـر شده از بوی سیر و سماق و سبزه ...

به یاد دکتر شریعتی میافتم که می گفت : " نمی دانم که در طرح بزرگ خدا من چه نقشی دارم و چه سرنوشتی؟! ... ولی اینقدر مطمئنم که بی هیچ نیستم ! "

آرام و ساکت با خدای خودم نجوا می کنم ...

خداجونم!

ای همراه همیشگی لحظه های من ...

چقدر دوستت دارم !

چقدر تو پرستیدنی هستی نازنین !

چقدر تو خوبی ...

خداجونم!

هیچوقت نرسه اون روزی که من گرمی عشق و حضور تو رو در کنار خودم از یاد ببرم ...

اجازه نده که محبتها و خوبیهات رو فراموش کنم !

مهربون!

به خاطر همه چیز ازت ممنونم ...

چیزی به لحظهء  تحویل باقی نمونده ! ... دعای تحویل رو توی دلم زمزمه می کنم ...

 

یا مقلـّب القلوب والابصار

یا مدّبرالـّیل و النـّهار

یا محوّل الحول والاحوال

حوّل حالنا الی احسن الحال

ساعت ، 9:30 دقیقهء  بامداد رو بهم نشون میده ! ... خورشید 19 مرداد بازطلوع کرد و برای من یک بهار دیگه رو به ارمغان آورد ...

قلم و کاغذ بر میدارم ... میخوام که همهء  دوستانم رو به جشن بیست وششمین بهارزندگیم دعوت کنم!

 

سلام دوست خوبم !

امروز می خوام به اولین قاصدکی که می بینم این نامه رو بدم و بعد بسپرمش دست باد تا بیاد و تو رو به جشن برگی جدید از زندگیم دعوت کنه ! ... پس فقط امروز قاصدک رو رد نکن !

                                                                        سحر   

|+| نوشته شده توسط سحر در پنجشنبه 19 مرداد1385 | موضوع:
بالا